گزارش صعود قله ی هزار کرمان



چند روزی از سال 92 سپری نشد که کلافگی و بی حوصلگی درب خانه ام را کوبید هوس کوه کردم و به حسن آزاد تلفن کردم
از بخت خوش حسن گفت که برنامه هزار را داریم به همراه گروه فراز تهران
 گروه بلیط رفت و برگشت خود را رزرو کرده بودند و من در تکاپوی راهکاری برای رسیدن به کرمان بودم
2روزی گذشت که حسن تماس گرفت و خرسندم کرد .
1نفر از همراهی پشیمان شده بود و قرعه به نام من افتاد

11/1/1392 ساعت 21 تهران و راه آهن قرار گروه بود
15ساعت داخل قطار بودیم و حدود ساعت 14 به کرمان رسیدیم و از آنجا به همراه دوستان کرمانی مان راهی شهر ماهان شدیم
آستانه ی شاه نعمت اله ولی که در شهر ماهان بود را دیدیم و به سمت روستای راین به راه افتادیم


هوا بسیار خنک بود.نم نمکی باران به همراه رعد و برق طبیعت زیبای راین را دو چندان کرد




حدود ساعت 19 پایه کار و در منطقه ی زیبا و خوش آب و هوای آبشار راین بودیم
همنوردان 19 نفر بودند که این تعدد افراد همیشه باعث کند شدن حرکت تیم می گردد



هزار کوهی است در استان کرمان در بخش راین و بلند ترین قله ی این استان میباشد

کوه هزار به دلیل داشتن هزار نوع گیاه گوناگون ، هزار نامیده شده است و چهارمین کوه بزرگ ایران و مرتفع ترین قله جنوب کشور (بام جنوب ایران ) است

این کوه در ۱۰۰ کیلومتری جنوب کرمان قرار دارد




ارتفاع کوه هزار در منطقه راین کرمان از مرکز زمین حدود ۱۲۰۰ متر بیشتر از ارتفاع کوه دماوند از مرکز زمین است به عبارتی میتوان گفت کوه هزار که کمترین شتاب جاذبه در ایران را دارد بیشترین ارتفاع را از مرکز زمین تا قله در کشور را داراست
از ویژه گی های قله هزار آبشار زر رود است که در جناح شمالی قله جریان دارد
پس از گذر از دره ای زیبا در کنار رودی خوش آهنگ و دیدار از ستارگان و آسمان زلال کویر که گویی با دل و روح انسان به گفتگو بودند حدود ساعت 22به جانپناه رسیدیم که در ارتفاع 3170 متری واقع شده است.

قرار شد ساعت 4 روز 13 فروردین بیدار شویم و ساعت 5 حرکت به سمت قله را آغاز کنیم.
از پناهگاه شیب قله شروع میشود مسیر قله کاملا پاکوب است در مسیر تخته سنگ بسیار بزرگی وجود دارد که به آن تاج خروس می گویند که از پناهگاه هم قابل دیدن است




میگویند تاج خروس نیمه راه است از نشانه های تاج خروس این است که در گوشه ای از آن سنگ نوشته ای به یاد بود از کوهنورد حسین  پورعزیزی که در این مکان جان خود را از دست داده است قرار دارد .

افرادی از صعود به قله پشیمان شدند و خوشبختانه 6نفر تصمیم به ادامه راه گرفتیم.




هوا بسیار نا پایدار بود
برای هیچ یک از ما این شکل جغرافیا قابل درک نبود
ما بر کوهی بودیم که پیرامونش کویر خشک و گرمی بود
اما برف.کولاک.ابرو مه و سرما را هم درون خود داشت!
تمامی ذهنیت و دید من نسبت به کویر و کرمان در این روز و در آن شرایط نابود شد!!



بهر حال من به همراه حسن آزاد.فرشید جلیل پور. 

علیرضا فاریابی که راهنمای گروه ما بود  که خیلی هم اذیت شد.اما صبور ی کرد.


. و امیر و هادی که از مراغه آمده بودند پس از برفکوبی سنگین ساعت 13:10 به قله ی هزاررسیدیم





مناظر چشم نواز و بکری از فراز قله روحمان را پرواز داد
گروه اسپلیت تهران هم پشت سر ما به قله رسیدند و دستگاه اندازه گیری آنها 4504متر ارتفاع قله هزار را به ما نشان داد

قله به سان برج بلندی بر مناطق اطراف احاطه دارد

در شمال رشته کوه جو پار. در غرب کوه لاله زار کوشا و در شمال شرق پلوار دیده می شود.خط الراس عظیم و زیبای بلوار و گلچین نیز چشم نواز است.در جنوب سرمشک و بحر آسمان و در انتهای جنوب شرقی قلل جبال بارز از کوه نمایان است.


بهترین ماه برای صعود به قله ی هزار خرداد ماه است.
صعود ما تقریبا صعودی زمستانی بود که با مشکلاتی چون برف کوبی سنگین و هوای غافلگیر کننده همراه بود.




در پایان سپاس از یاری بچه های گروه فراز تهران و حسن آزاد عزیز
و سپاس بسیار از خانوم مطهره افشاری و همنوردان
عاشق و پاکیزه دل کرمانی مان.







ادامه مطلب

چهارشنبه 21 فروردین 1392

برنامه صعود به بام ایران دماوند

   نوشته شده توسط: رضا زراعتکارمقدم    نوع مطلب :کوه وکوهنوردی ،

برنامه صعود به بام ایران دماوند


ساعت 12 ظهر روز پنجشنبه 24/05/1387 به همراه آقای حسن آزاد ، حركت از تهران پارس به سمت پلور رینه را آغاز کردیم،سپس با لندرور به سمت گوسفند سرای احسانی در ظلع جنوبی قله و با ارتفاع 3500 متری حرکت کردیم.


ساعت 16 صرف ناهاری سبك و ساعت 17 حركت به سمت جانپناه سوم ، هوا بسیار خوب و كوه به دلیل تعطیلات بسیار شلوغ.


 یك گروه خانم و آقا معلول و ناتوان جسمی ، اما بسیار توانا و با انگیزه از  استان خراسان همگی را تحت تأثیر خود قرار داده بودندودرس پایداری و ایستاده گی به ما می دادند.

 ساعت حدود 20:30 به بار گاه سوم در ارتفاع 4150 متر رسیدیم و كمپ دو نفره ی خود را بر پا كردیم ، با غروب آفتاب سرما شروع شده بود . شام سبكی خوردیم و بعد از ساعتی داخل كیسه خواب های خود رفتیم و قرار شد كه ساعت 4 صبح  به سمت قله حركت كنیم .

اما ساعت 2 بامداد با حركت گروه های دیگر، ماهم ترغیب شدیم به حركت ، البته سرما نیز خواب را از سر ما برده بود .
به هر حال ساعت 3 بامداد به سمت قله حركت كردیم و چون ما 2 نفر بودیم ، با سرعت بیشتری تمامی گروهها را پشت سر نهادیم .
حرکت ما از کنار تیغه ی سنگلاخی تندی به سوی نوک سیاه رنگ و صخره ی قله مانندی به نام دود کوه ادامه پیدا کرد.

سرما بسیار سخت بود ، در شرایطی كه البسه ی گرم ، كلاه و دستكش و سوئی شرت پلار به تن داشتیم .باید بگویم که تمامی فصول برای صعود به دماوند زیبا و پر رمز و راز و خطرناک به حساب می آیند و سرما و هوای نا پایدار از ویژه کی های دماوند می باشد.

 به هر طریق آفتاب نزده بود كه آبشار یخی را در ارتفاع 4800 متری و پایان رسیدن یال سنگلاخی گذراندیم.
سپس از روی سینه کش خاک های گوگردی با تمایل به سمت جنوب شرقی و حدود ساعت 6:40 صبح بر قله ی مخروطی.عظیم و آتشفشانی دماوند با ارتقاع 5671 متر قدم گذاشتیم.

اینجا بلند ترین قله ی ایران


 دود و بوی گوگرد فضا را پر كرده بود و همه ی كوهنوردان می گفتند كه دود گوگرد بیشتری نسبت به قبل از دماوند بیرون می آید.

 به هر حال به همراه آقای آزاد سرودی خواندیم و عكس انداختیم و ساعت 7:30 به سمت پائین از مسیر شن اسكی تا جانپناه سوم حركت كردیم و بعد از 2 ساعت استراحت و خوردن صبحانه و نهار ، چادرو وسایل را جمع كردیم ، حدود ساعت 16 گوسفندسرا بودیم وبا یك نیسان تا پلور آمده و از آنجا هم به تهران برگشتیم ، برنامه ای كه انجام دادیم بسیار عجله ای پی ریزی شد اما كامل و پرقدرت و با تایم زمانی خوب اجرا شد.

 

                                                                                       همدان 30/07/1387


یکشنبه 30 مهر 1391

شهر بی فرهنگی

   نوشته شده توسط: رضا زراعتکارمقدم    

از هر نقطه ای وارد همدان می شیم بزرگ نوشته شده:

به پایتخت تاریخ.تمدن و فرهنگ ایران همدان خوش آمدید

این جمله را شاید به شکلی دیگر در ورودی شهر های دیگر هم ببینیم
اما حرف از کدام فرهنگ و تمدن زده می شود؟!

آخرین بار که تیم فوتبال کره به آزادی آمده بود.در پایان بازی و هنگامی که استادیوم خالی شده بود از جمعیت شاهد بودم که طرفداران تیم کره که 20 یا 30 نفر بیش نبودند در حال جمع آوری زباله های پیرامون خود بودند
در حالیکه استادیوم را زباله فرا گرفته بود!
بعد از 4سال باز هم کره ای ها ذیروز درس فرهنگ به ایرانی ها دادند
البته ابن داستان بی فرهنگی ما تنها به این موضوع ختم نمی شود
فرهنگ رانندگی
صف تاکسی
مترو...
تئاتر.سینما
پیاده رو
فرهنگ آثار باستانی...
ای وای من!بسیار طولانیه..

کلن نظم و پاکیزه گی و تعهدات اخلاقی ازین سرزمین کوچیده

به هر حال لطف کنیم به کوچکترین آداب فرهنگی مان کمی رسیده گی کنیم
درود بر همه ی اهالی واقعی فرهنگ و ادب و اخلاق
siyavash
— with Hosein Sarmadi and 42 others.


یکشنبه 30 مهر 1391

پاکسازی کوه

   نوشته شده توسط: رضا زراعتکارمقدم    

پاکسازی کوه و طبیعت همدان
رفتگران طبیعت و دوستان زمین


یکشنبه 30 مهر 1391

پاکسازی کوه و طبیعت

   نوشته شده توسط: رضا زراعتکارمقدم    نوع مطلب :کوه وکوهنوردی ،گلگشت ،


همیاری من و تو
ستایش زمین
دلداده گی به طبیعت

در ماه هفتم هستیم
هر2 هفته قرار کوه داشتیم و البته پاکسازی کوه

سپاس از همنوردان عاشق و پاکیزه دل

هفته ی اولیست که با رفتگران طبیعت گره خورده ایم و همراه
به امید روزهایی که دیکگر در کوهها زباله ای نیابیم


یکشنبه 16 مهر 1391

جشن مهرگان

   نوشته شده توسط: رضا زراعتکارمقدم    


یکشنبه 16 مهر 1391

جشن مهرگان

   نوشته شده توسط: رضا زراعتکارمقدم    

مهرگان جشن عشاق ایدون باد

امروز در سرزمین پدری مهرگان است.
می دانم که می دانی، مهر روز میتراست که نشانه اش خورشید است و پیامش مهر و صفا.
می دانم که می دانی، مهرگان جشن نوروز پاییزی است و بعد از نوروز بزرگترین جشن در ایران فرهنگی است.
می دا
نم که می دانی مهرگان روز پیروزی ایرانیان با قیام کاوه آهنگر بر ضحاک مار به دوش است. ضحاکی که تیره اش عرب بود و پیام آور باور عرب ها در ایران پاک ما.
اما آیا می دانی مهرگان روز نخستین پرچم ایرانی که همانا درفش کاویانی می باشد نیز هست؟ همه کشورهای زیر یوغ استعمار روزی به نام روز استقلال دارند و کمتر کشوری را می یابی که دارای چنین روزی نباشد و نمی دانم بگویم خوش بحالمان یا بد بحالمان زیرا نمی دانم، آیا ما آزاد شده ایم یا هنوز مستعمره هستیم، اما می توانم بگویم ما یکی از قدیمیترین کشورهای آزادی بوده ایم که پرچم داشته ایم.
روز پرچم آزادی ایرانیان درفش کاویانی بر تو ایرانی شادباش.


شاملو - دفتر ابراهیم در آتش - سرودِ ابراهیم در آتش

در آوارِ خونینِ گرگ‌ومیش
دیگرگونه مردی آنک،
که خاک را سبز می‌خواست
و عشق را شایسته‌ی زیباترینِ زنان

که این‌اش
به نظر
هدیّتی نه چنان کم‌بها بود
که خاک و سنگ را بشاید.

چه مردی! چه مردی!
که می‌گفت
قلب را شایسته‌تر آن
که به هفت شمشیرِ عشق
در خون نشیند
و گلو را بایسته‌تر آن
که زیباترینِ نام‌ها را
بگوید.
و شیرآهن‌کوه مردی از اینگونه عاشق
میدانِ خونینِ سرنوشت
به پاشنه‌ی آشیل
درنوشت.ــ
رویینه‌تنی
که رازِ مرگش
اندوهِ عشق و
غمِ تنهایی بود.



«ــ آه، اسفندیارِ مغموم!
تو را آن به که چشم
فروپوشیده باشی!»



«ــ آیا نه
یکی نه
بسنده بود
که سرنوشتِ مرا بسازد؟

من
تنها فریاد زدم
نه!

من از
فرورفتن
تن زدم.

صدایی بودم من
ــ شکلی میانِ اشکال ــ،
و معنایی یافتم.

من بودم
و شدم،
نه زانگونه که غنچه‌یی
گُلی
یا ریشه‌یی
که جوانه‌یی
یا یکی دانه
که جنگلی ــ
راست بدانگونه
که عامی‌مردی
شهیدی؛
تا آسمان بر او نماز بَرَد.



من بی‌نوا بند‌گکی سربراه
نبودم
و راهِ بهشتِ مینوی من
بُز روِ طوع و خاکساری
نبود:
مرا دیگرگونه خدایی می‌بایست
شایسته‌ی آفرینه‌یی
که نواله‌ی ناگزیر را
گردن
کج نمی‌کند.

و خدایی
دیگرگونه
آفریدم».



دریغا شیرآهن‌کوه مردا
که تو بودی،
و کوهوار
پیش از آن که به خاک افتی
نستوه و استوار
مُرده بودی.



اما نه خدا و نه شیطان ــ
سرنوشتِ تو را
بُتی رقم زد
که دیگران
می‌پرستیدند.
بُتی که
دیگران‌اش
می‌پرستیدند.




چهارشنبه 24 خرداد 1391

همایش سراسری هفتمین صعود قلم

   نوشته شده توسط: رضا زراعتکارمقدم    نوع مطلب :گلگشت ،کوه وکوهنوردی ،

همایش هفتمین صعود قلم

عکس از :نشاط کوهستان

وبلاگ نویسان تخصصی كوه سراسر كشور

مهاباد – پیرانشهر – جنگل پردانان و آبشار خرپاپ

 

برنامه یازدهم خرداد ماه 91  Start خورده بود كه بدلیل مشكلاتی صبح دوازدهم رسیدم ، طبق برنامه دوستان كوه نویسمان در مسیر بازدید از تپه ی تاریخی حسنلو بودند كه ما بهمراه آقای عزیزی بخاطر كمی تآخیر و بی اطلاعی از شكل برنامه ، كاملا اتفاقی به درب خانه ی زنده یاد محمد اوراز رسیدیم 

 

به صلاح دید آقای عزیزی بازدید تپه ی حسنلو را Cancel و به دیدار آقای علی برنجی یار و همراه همیشگی محمد اوراز رفتیم و نیز دیدار با برادر بزرگ تر محمد – كاك معروف اوراز- كه چقدر این انسان خوش تعریف و متین و مهمان دوست بود .

 

برنامه بعدی تنظیم شده توسط میزبان حضور در آرامگاه محمد اوراز بود كه ما و كاك معروف و علی برنجی زودتر از گروه در جوار بارگاه آن عزیز گرد هم آمدیم .

آرامگاه محمد در پایه ی كوه سلطان یعقوب بود ، جائیكه خود او خوا ستارش بود.اولین قدم های کوهنوردی اش را از همین سلطان یعقوب آغاز کرده بود.و در آخر هم...

 

آرمگاه ابدی محمد اوراز بسیار ساده بود به گفته ی دوستان او طبق معمول اجازه نداده اند كه آرامگاه محمد نیز همانند آرامگاه افراد فرهیخته و نامدار این سرزمین ، داراری شآن و منزلت واقعی و درخور خود باشد .

با آقای علی برنجی گفتمان چند دقیقه ای درباره محمد اوراز داشتم كه دلنشینی آن صحبت ها را با شما شریك میشوم :

متاسفانه 5 روز است که منتظر ایمیل آقای برنجی هستم.اما....

گفتگویم  را با آقای برنجی و چند تن از همنوردان محمد اوراز عزیز را تا چند روز دیگر کامل کرده و به انتشار میگذارم.

 

حركت گروه به سمت جنگل پردانان و آبشار خرپاپ ساعت 30 : 16 از روستای گز گسگ آغاز شد و پس از طی مسیر های كوهستانی سبز. پرطراوت و چشم نواز حدود ساعت 00 : 19 به مكان شب مانی رسیدیم ، چادرها برپا شد و ساعت 00 : 20 جلسه ی معارفه و سخن درباره ی وبلاگ نویسی و مشكلات پیرامون بلاگر ها رفت.

بعد از صرف شام به جمع دوستان كرد و اهل موسیقی كه در گو شه ای بیتوته كرده بودند و آتشی و ساز و آوازی برپا بود رفتم و به همخوانی با آنها پرداختم .

 

 

با تمام خستگی كه از كم خوابی شب قبل در وجودم بود ، دوست نداشتم این محفل گرم و صمیمی را ترك كنم . بهرحال حدود ساعت 30 : 3 بامداد به داخل چادر و كیسه خواب رفتم .

صبح با نوای پرندگان كوهستان كه روح را نوازش می داد و صدای پای اب رودخانه پردانان كه پرخروش بود و البته صدای برپای كاك فرید صدقی و یارانش از خواب جستم !

 

این مسیر جنگل و كوهستانهای پردانان و خرپاپ مرا هر لحظه و هر زمان به یاد طبیعت زیبای اردی بهشت ماه پاوه و نوسود و اورامانات می انداخت.

 

 

 12 سال پیش بود كه آن مسیر رویایی را به همراه دوست خوبم كاظم عرب و گروه كوهنوردی كاهار كرج رفته بودیم ، تا آنزمان فكر می كردم كه اینگونه طبیعت چشم نواز فقط مختص مناطق شمال كشور می باشد . اما بهار خطه ی كردستان و شمال غرب كشور واقعا زیبا و بی نظیر است .

 بعد از صبحانه به سمت آبشارحركت كردیم ، خروشان و پرهیاهو و عاصی.

  هیچ چیز كم از آبشار گنج نامه ی فصل بهار خودمان نداشت !

 

 ثبت خاطرات كردیم . روح و جانمان را بیش از پیش صیقلی دادیم . Icepack كردی خوردیم كه كاك محسن الله ویسی سازنده اش بود و به محل شب مانی برگشتیم ، جلسه ی دیگری برگزار شد و درباره ی صعود قلم و برنامه های آتی اش سخن ها رفت و هیئت رئیسه ی جدید با رای گیری انتخاب شدند .

در این برنامه با دوستان جدید و با صفایی آشنا شدم كه برای همگی شان شادی – سرفرازی و پیروزی را آرزومندم و امیدوارم كه حلقه ی دوستی ما هر روز و هرماه و هرسال پر مهرتر و گرم تر از قبل گردد .

من درد ترا زدست آسان ندهم                            دل بر نكنم زدوست تا جان ندهم

از دوست به یادگار دردی دارم                          كان درد به صد هزار درمان ندهم

 

در برنامه ششم صعود قلم كه قله ی یخچال همدان بود ، آقای حمید بختیاری كه خشه چال را با هم صعود كرده بودیم به من پیشنهاد افتتاح كتابخانه در جانپناه یخچال را داد ، من هم همانجا به دوستم حسین زندی این موضوع را انتقال دادم و پس از چندی فراخوان سراسری دادیم و بسیاری از دوستان و همراههنمان از تمام نقاط كشور كتاب های اهدائی خود را ارسال كردند و اولین كتابخانه در این سطح ارتفاع احداث شد .

آقای زندی به میزبانان صعود قلم هفتم ، خصوصا آقای فرید صدقی نیز این پیشنهاد را داده بودند كه دوستان همنوردمان كتاب های را با خود بیاورند كه به مدرسه ی یك روستا در مسیر جنگل پردانان اهدا كنیم ، اما نمی دانم به چه دلیل از این پیشنهاد و حركت زیبایی كه قبلا نتیجه  و بازتاب فرهنگی كشوری خوبی داشت استقبال نشد ؟!

 

بهر حال امید است   كه  فرهیختگان كوه و جامعه كوهنوردان بلاگر هرچه بیشتر در امر فرهنگی نمودن محیط كوه كوشا باشندو همنوردان و اهالی شهر و پیرامونمان رابیشتر با كتاب و كتاب خوانی آشنا کنند.

حرف آخر

سپاس از آقای علی برنجی که مرا بیش از پیش با محمد اوراز آشنا نمود و بسیار مرا یاری داد.

و درود بر عطا عزیزی که در اوج صبوری و مهرورزی ما را تحمل کرد.

و بسی سپاس از کاک فرید صدقی و یارانش که میزبانان پر مهری بودند.

 

عکس ها از مجموعهء:حیدر زندی


برچسب ها: کوه ، صعودقلم ،

پنجشنبه 11 خرداد 1391

هفتمین همایش بچه های صعود قلم

   نوشته شده توسط: رضا زراعتکارمقدم    

و باز هم خرداد ماه
و باز هم همسویی و همراهی وبلاگ نویسان کوه و طبیعت

هفتمین برنامه ی سالانه ی صعودقلم به میزبانی استان آذربایجان غربی برگزارمی شود
بچه های صعود قلم گروهی از کوهنوردان وبلاگ نویس ایرن هستند که هرسال در یکی از استان ها گرد هم می آیند
سال گذشته این همایش در همدان بر پا شد و صعودی بسیار پر شور به قله ی یخچال داشتیم و نتیجه اش استارت بر پایی و احداث کتابخانه در جان پناه قله ی یخچال بود و امسال مهاباد و طبیعت زیبای شهرهای پیرانشهر وسردشت و نیز سرزمین محمد اوراز عزیز میعاد گاه قلم به دستان کوه میباشد

صعود قلم استان آذربایجان غربی با میزبانی وحمایت جمعی از نهادهای مدنی شهرمهاباد،هیئت کوهنوردی مهاباد ،کانون کوهنوردان اوراز مهاباد ،هیئت کوهنوردی پیرانشهر ،انجمن کوهنوردان مهاباد اجرا می شود واز روز پنج شنبه یازدهم خردادماه درشهر مهاباد آغاز ودر روزهای دوازدهم وسیزدهم خرداد در شهرهای پیرانشهر وطبیعت زیبای سردشت اجرا خواهد شد.


جمعه 18 فروردین 1391

koohnews

   نوشته شده توسط: رضا زراعتکارمقدم    

koohnews.ir
شبکه اطلاع رسانی ورزشهای کوهستانی ایران در حوزه کوهنوردی، سنگنوردی، غارنوردی، یخ نوردی، دره نوردی، اسکی، دوچرخه کوهستان فعالیت می کند


جمعه 18 فروردین 1391

koohnews

   نوشته شده توسط: رضا زراعتکارمقدم    

http://koohnews.ir/index.php/news/ski/1306-1
koohnews.ir
شبکه اطلاع رسانی ورزشهای کوهستانی ایران در حوزه کوهنوردی، سنگنوردی، غارنوردی، یخ نوردی، دره نوردی، اسکی، دوچرخه کوهستان فعالیت می کند


یکشنبه 13 فروردین 1391

درباره ی سیزده به در بیشتر بدانیم

   نوشته شده توسط: رضا زراعتکارمقدم    


بهتر است امروز درباره فلسفه 13بدر کمی ‌فکر کن...یم، نظرات متفاوتی در این باره وجود دارد. در بیشتر فرهنگها عدد 13 برخلاف عدد هفت، نامیمون و نحس است. اما ما معتقدیم که هیچ روزی نحس نیست. حال به به بررسی نظرات مختلف و مراسم 13بدر می‌پردازیم، تا بدانیم هیچ سنتی بدون فلسفه و ریشه‌های فرهنگی اینچنین نمی‌توانست پایدار بماند.

در مورد روز و عدد سیزده دو اعتقاد متضاد وجود دارد:
1. این روز را نحس دانسته، به همین دلیل برای رفع بلا به دامان طبیعت پناه می‌بردند.
2. این روز را خجسته پنداشته و برای گذراندن بهتر این روز از طبیعت یاری می‌جستند.
ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می‌دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانهً خود کنار جویبارها و سبزه‌ها می‌روند و به شادی می‌پردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمهً (سعد) به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد. بعد از اسلام چون سیزدهً تمام ماه‌ها را نحس می‌دانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند. وقتی دربارهً نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده می‌شود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است. سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده می‌شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است که \"تیر\" نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر می‌گویند. فرشتهً مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می‌رفتند و شادی می‌کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی‌ بودن دورهً نوروز را به پایان می‌رسانیدند.

سبزه گره زدن
افسانهً آفرینش در ایران باستان و مسئلهً نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهً کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفته‌های حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفته‌های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایهً همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد. مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایهً ازدواج خود را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می‌کنند و علف گره می‌زنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است. در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده \"اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند\". چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود می‌دانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می‌آورند. دكتر نیك‌نام دربارة سابقة رسم گره زدن در روز سیزده به‌در می‌گوید: «برخی از آداب نوروز به آیین زرتشتی بازنمی‌گردد بلكه مربوط به باورهای مردمان آریایی است كه پیش از زرتشت در سرزمین ایران زندگی می‌كردند. طبق یكی از این باورها، بارندگی به فرشته‌ای به نام تِشتر مربوط است كه در آسمان‌ها به صورت اسب سپیدی در حال حركت است و هرگاه با دیوی به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالی پر از سبزی و خرمی‌و باران در پیش است. به همین دلیل ایرانیان روز سیزدهم فروردین كنار سبزه‌ها و جویبارها می‌روند و به‌ویژه زنان كه نمایندة آناهیتا یعنی ایزدآب هستند با نوازش سبزه‌ها و گره زدن آنها حمایت خود را از فرشتة باران نشان می‌دهند.»

امّا دكتر وكیلیان می‌گوید: «در گذشته جامعة ما جامعة بسته‌ای بوده است. زن همیشه در خانه بوده و
منتظر بوده تا به خواستگاری‌اش بروند. امروزه تغییراتی به‌وجود آمده اما در گذشته دختران نمی‌توانستند همسرشان را خودشان انتخاب كند. بنابراین مهم‌ترین آمال و آرزوهای هر دختری در گذشته این بود كه شوهر خوبی بكند یا زودتر به خانه بخت برود. درباره دخترها این حرف وجود داشت كه: دختر كه رسید به 20، باید نشست و به حالش گریست. اینها جزء فرهنگ ما بوده است. دختر در 16، 17 سالگی باید به خانه بخت می‌رفت وگرنه مایه ننگ به حساب می‌آمد. اینها واقعیاتی بود كه وجود داشت. به همین دلیل دخترها به امامزاده می‌رفتند، سبزه گره می‌زدند و سفره‌های نذری پهن می‌كردند تا شاید نیروهای غیبی كمك كنند و شوهری برایشان پیدا شود زیرا دختری كه ازدواج نمی‌كرد جایگاهی در جامعه نداشت.»


درباره سیزده بدر
در کتابهای تاریخی و ادبی سده‌های گذشته، که رسم‌ها، آیین جشن‌های نوروزی کهن را یاد و یادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقیه، التفهیم، تاریخ بیهقی، مروج الذهب، زین الاخبار و نیز در شعر شاعران به ویژه شاعران دورهً غزنوی که بیشترین توصیف جشن‌ها را در بر دارد اشاره ای به \"سیزده بدر\" نمی‌یابیم. پرسش اینجاست که اگر در کتاب‌های تاریخی و ادبی گذشته اشاره ای به سیزده بدر و هفت سین نمی‌یابیم آیا این رسم‌ها را باید پدیده ای جدید دانست و یا این که، رسمی‌کهن است، و به علت عام و عامیانه بودن در خور توجه نبوده و با معیارهای مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟ نگارنده حالت دوم را باور دارد. زیرا رسم و آیینی که بدین گونه در همه شهرها و روستاهای ایران همگانی است و در بین همهً قشرهای اجتماعی عمومیت دارد، نمی‌تواند عمری در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. دیگر این که می‌دانیم کتابهای تاریخی و شعرهای شاعران، رویدادها و جشن‌های رسمی ‌را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتی بود، بیان و توصیف می‌کرد. ولی سیزده بدر، رسمی ‌خانوادگی و عام و به بیانی دیگر پیش پا افتاده و همه پسند (و نه شاه پسند) بود. از طرف دیگر، نوشتن رویدادهای روزی که رفتارها و گفتارهای خنده دار و غیر جدی، برای خود جایی باز کرده، تا \"نحسی سیزده\" آسانتر \"در\" برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمی‌کرد. و شاید \"نحس\" بودن هم عاملی برای بیان نکردن بود. نحس و ناخوشایند بودن عدد 13 و دوری جستن از آن، در بسیاری از کشورها و نزد بسیاری از ملت‌ها، باوری کهن است. مسیحیان هیچ گاه سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمی‌خورند. در باور تازیان سیزدهمین روز هر ماه ناخوشایند است. ابوریحان بیرونی در جدول \"روزهای مختار و مسعود و مکروه\" در ایران کهن، روز سیزدهم ماه تیر را که (تیر نام دارد) منحوس ذکر کرده است. سالهای زیادی فروردین ماه اول تابستان بود. یکی از نویسندگان در خاطره‌های هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوین، دربارهً سیزده بدر می‌نویسد: روز سیزده بدر جایز نبود برای دید و بازدید، به یک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد می‌گرفت و می‌گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمی‌خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سیزده باید به صحرا رفت. زیرا آنچه بلا در این سال بیاید، امروز مقدر و تقسیم می‌شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشیم، شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتیم. شباهتی که بین سیزده بدر و برخی از رسم‌های کاتارها (بازماندگاه مانویان در اروپا، که ترکیبی از اندیشه‌های زردشتی، فلسفهً باستان و مسیحیت دارند) این پرسش را به ذهن می‌رساند که آیا هر دو ریشهً مشترک باستانی ندارند؟ کاتارها در روز عید \"پاک\" ( که برخی از سال‌ها به روز سیزده فروردین نزدیک است) از خانه بیرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار می‌گذرانند، و برای ناهار با خود تخم مرغ می برند. در این روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن آنها سرگرمی ‌کودکان است. سه شباهت، یا سه ویژگی مشترک این دو عبارتند از:
1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربیعی است.
2- در روز سیزده و عید پاک کاتارها به صحرا و دامان طبیعت می‌روند.
3- بازی و سرگرمی ‌کودکان با تخم مرغ فقط در روزهای عید بهاری رسم است، نه فصلهای دیگر سال.
شباهت دیگر دروغ‌های روز اول آوریل، با شوخی‌های سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است (و سه سال با 12 فروردین). پیشینه و انگیزهً برگزاری سیزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشیره‌های ایران، سیزدهمین روز فروردین، رسمی‌است که باید از خانه بیرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسی روز سیزده را بدر کرد. خانواده‌ها در این روز به صورت گروهی و گاه چند خانواده با هم غذای ظهر را آماده کرده و نیز آجیل‌ها و خوردنی‌های سفرهً هفت سین را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبیعت می‌روند و سبزهً هفت سین را با خود برده و به آب روان می‌اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخی و بازی کردن، دویدن، تاب خوردن و در هر حال جدی نبودن، از سرگرمی‌ها و ویژگی‌های روز سیزده است. گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواری‌ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که \"سبزه گره زدن\" دختران \"دم بخت\"، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، می‌باشد. در فرهنگ اساطیر برای رسم‌های سیزده بدر، معنی‌های تمثیلی آورده: شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشه‌های تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزه‌های تازه رسته - نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا \"ناهید\" و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقه‌ها به ویژه اسب دوانی - یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است.
این باور همگانی چنان است که اگر خانواده ای نتواند به علتی تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ویژه با دگرگونی‌های جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، \"برای گره زدن سبزه و بیرون کردن نحسی سیزده\" به باغ یا گردشگاه عمومی ‌می‌رود. با دگرگونی‌های صنعتی، شغلی، بزرگ شدن شهرها، فراوانی وسیله‌های آمد و رفت سریع السیر، وسیله‌های ارتباط جمعی و... به ناگزیر شهرداری‌های شهرهای بزرگ، دشواریهای آمد و رفت را پیش بینی می‌کنند. فراوانی اتومبیل و دیگر وسیله‌های آمد و رفت موتوری و نیز وسعت خانه سازی‌ها و شهرسازی‌ها، باعث شده که خانواده‌ها، سال به سال راه دورتری را برای \"سیزده بدر\" پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاری بیابند. روز سیزدهم فروردین مانند شب آخرین چهارشنبة سال اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر با چهارشنبه‌ سوری به استقبال نوروز می‌رویم، با سیزده به‌در نوروزمان را بدرقه می‌كنیم.
نوروز كه مراسمش محفلی خانوادگی دارد، با دو حركت اجتماعی و عمومی‌از خانه‌ها به خارج راه می‌یابد، با دو آیین سنتی كه نشان از همبستگی جمعی دارند


پنجشنبه 4 اسفند 1390

جشن ملی اسفندگان

   نوشته شده توسط: رضا زراعتکارمقدم    نوع مطلب :ادبیات ،

جشن اسفندگان ، روز مهرایرانی

روز مهر و مهر ورزی به آفریننده و آفرینش

روز مهر و سپاس به زن و زمین

روز مهر ایرانیان به ایرانیان

روز مهر ایرانیان به سرزمین ایران

 

در فرهنگ ایران پنجم اسفند ماه  روز و هنگام <جشن ملی اسفندگان> و یا <سپندارمذگان >است .

سپندارمذ لقب زمین و به معنی گستراننده ، زمین که نماد عشق است و با فروتنی و از خود گذشتگی ، همه جانداران را در دامان خود می پرورد.

اسفندگان جشن بزرگداشت دو نماد زایندگی و مهر و عشق است : زن و زمین .

این چنین بود که نیاکان ما در این روز ، با دادن هدیه به بانوان و دوشیزگان و مهر و عشق خود را به آنها ابراز می داشتند .

دوست خوبم !

هنگامی که من و تو نمی اندیشیم و از داشته های خود آگاهی نداریم ، به جای ما تصمیم می گیرند و می کوشند تا ما را به زیر چتر فرهنگ خود بکشانند .

بیاییم والنتاین را به فرهنگ خودش بسپاریم ، زیرا ملت بزرگ ایران برای بزرگداشت مهر و عشق و زایندگی ، جشنی بزرگ به نام <جشن اسفندگان> دارد .

 

جشن اسفندگان

با نگاهی به گاهشماری ایران باستان ، در می یابیم که نیاکان ما ، علاوه بر ماه ها ، روزهای سال را نیز نامگاری می کردند . ایرانیان در نامگذاری روزها ، نام امشاسپندان یا نام ماه های سال را بر روی روزها می گذاشتند . برای نمونه : روز ناهید ( فرشته نگاهبان آب ) ، روز زامیاد ( فرشته نگاهبان زمین ) ، و ... یا روز فروردین ، روز دی ، روز خرداد و .... بر اساس رسمی کهن ، چنانچه نام ماه و روز یکی می شد ، ایرانیان این روز را فرخنده می دانستند و آنرا جشن می گرفتند . در روز فروردین از ماه فروردین ، جشن فروردیگان ، در روز مهر از ماه مهر ، جشن مهرگان ، در روز آبان از ماه آبان ، جشن آبانگان و ..... برگزار می شد .

نام این جشن ها که  جشن های ماهانه نیز نامیده می شوند ، چنین است : فروردینگان ، اردیبهشتگان ، خردادگان ، تیرگان ، امردادگان ، شهریورگان ، مهرگان ، آبانگان ، آذرگان ، دیگان ، بهمنگان و اسفندگان ، در این نامگذاری ، روز پنجم هر ماه ، اسفند یا سپندارمذ نام داشت .

جشن اسفندگان در روز پنجم اسفند ماه برگزار می شد . این جشن به زیبایی با طبیعت پیوندی معنایی دارد . ایرانیان باستان دریافته بودند که چهل روز پس از شب چله ، با نزدیک شدن زمین به خورشید ، لایه سطحی زمین گرم می شود ، و برای همین ، در چهلمین روز زمستان ، با افروختن آتش برای ابراز شادمانی از گرم شدن زمین ، جشن سده را برگزار می کردند . روند گرم شدن زمین که از روز جشن سده آغاز می شود ، در روز اسفند از ماه اسفند (روز جشن اسفندگان ) ، با رویش نخستین جوانه ها ، به نقطه ای می رسد که زدگی دوباره طبیعت را مژده می دهد . در باورهای ایرانیان باستان ، زن نماد زایندگی و عشق بود ، از این رو ، در جشن اسفندگان که نوید بخش زندگی و گرما بود ، زن و جایگاه او در زندگی انسان را گرامی می داشتند . هدف از گرامیداشت این روز ، حرمت نهادن به تمام چیزهایی است که با باروری خود ، باعث برکت و زایندگی همراه با فروتنی و پاکدامنی می شوند . در اسفندگان ، زمین نیز به عنوان نمادی دیگر از زایندگی وزندگی ستایش می شد . در این جشن ، مردان و زنان رخت نو به تن می کردند و بانوان از دست همسران خود هدیه دریافت می کردند . اسفندگان فرصتی بود برای دلدادگان تا با پیش کش هدیه و نامه شادباش به دلدار خود ، همسر آینده خود را گرامی دارند و مهر خود را به او ابراز کنند .

و خدا عشق آفرید ....

( می ستاییم همه زنانی را که بهترین فرزندان نیرومند و پارسا و زبان آور می پرورند . خداوندا ! همه این چنین زنانی از تو هستند ، چون سپندارمذ از توست و بیرون از ذات تونیست . )


برچسب ها: جشن ملی اسفندگان ،

یکشنبه 23 بهمن 1390

جایگاه باباطاهر در عرفان و ادب سرزمین اش

   نوشته شده توسط: رضا زراعتکارمقدم    نوع مطلب :ادبیات ،

 


این نوشتار توسط نماینده ی انجمن کهن دژ جناب آقای رضا زراعتکار مقدم به
همایش باباطاهر در اقلیم کردستان ارائه می شود.
با سپاس  یازدهم
آبان ماه هشتاد و نه همدان حسین زندی

جایگاه باباطاهر در عرفان و ادب سرزمین اش

بیش از یکصد سال است که پژوهشگران ادب و ادبیات فارسی درگیر بررسی اشعار و ابیات شاعران بزرگی همچون حافظ، فردوسی، خیام، مولوی و... در پی یافتن پاسخ سوالاتی هستند که اشعار واقعی و اصیل این شاعران کدامند، کدام نسخه صحیح تر است و کدام بیت الحاقی است .... و گاه برای دریافتن درستی و یا نادرستی واژه‌هایی مانند "ننشیند" و "بنشیند" و ... مقاله‌ها و رساله‌ها نوشته‌اند. عبوس زهد به وجه خمار بنشیند؟ / مرید خرقه دردی کشان خوش خویم (حافظ).

باباطاهر نیز نه تنها از این قاعده مستثنی نیست بلکه سوالات بیشتری در مورد ویژگی آثار و چگونگی احوال او مطرح است که یا کمتر بدان پرداخته شده و یا به پاسخ قابل قبولی دست نیافته‌اند و همچنان با ابهامات فراوانی روبرو است.

دکتر علیرضا ذکاوتی قراگوزلو قضیه باباطاهر را یک قصه معما آمیز می‌داند و می‌پرسد : باباطاهر کی بوده؟ کِی بوده؟ این اشعار معروف چه مقدارش از آن اوست؟ زبان یا لهجه این اشعار چیست و چه نسبت و ارتباطی با اشعار فهلوی دیگر دارد؟ آیا فهلویات اصیل و دست نخورده‌ای از قرون گذشته در دست داریم؟ اینها را چطوری باید خواند؟ آیا صرف اینکه به سلیقه خود کلمات را عامیانه کنیم مثلا مانند مشهدی‌ها "من" را "مو" بگوییم کافی است؟ [پرویز اذکایی / باباطاهرنامه / مقدمه].

با گذشت دهه‌های متمادی که پژوهشگران در پی این پرسش‌ها هستند هنوز به پاسخ روشنی دست نیافته‌اند بلکه بر تعداد پرسش‌ها افزوده‌اند و بعضاً به ابهامات بیشتری دامن زده‌اند. اما در عین حال راه را برای آیندگان هموار کرده‌اند تا برای حل معماها روش‌های پیشین را در پی نگیرند. در میان آثار پژوهشگران معاصر علاوه بر زنده یاد مراد اورنگ که بیشتر اشعار منسوب به باباطاهر را در یک جا گردآوری کرد (سروده های باباطاهر همدانی پیراسته مراد اورنگ) آثار ارزنده استاد پرویز اذکایی خوانندگان را به پاسخ این سوالات نزدیکتر کرده ودر این نوشتار نیز از آثار این استاد گران قدر بیشترین بهره برده شده است.

باباطاهر چه کسی است؟

بر خلاف دیگر شاعران و عرفای نامدار که القاب و اعقاب و تاریخ گذشته و آینده‌اش بر نامش افزوده است - که فلان ابن فلان در تاریخ فلان آمد و زیست و درگذشت - از باباطاهر چنین پیشینه‌ای سراغ نداریم هنوز نمی‌توان به صراحت از زندگی او سخن گفت. کلمه بابا که پیش از نام وی آمده در فارسی به معنای پدر است اما در عرفان ایرانی به ویژه در آیین یارسان لقبی است ویژه که به برخی خواص و پیشوایان آیین داده شده، مانند بابایادگار، باباناووس و باباطاهر و...

اذکایی می‌نویسد: بابا اسم تفخیم است، مانند "شیخ" و "پیر" و استاد و مانند اینها که در خصوص اولیا، زاهدان و عارفان از سوی مردمان به نام اصلی ایشان افزوده می‌گردیده و غالباً به همان اشتهار یافته‌اند و از فرانتز روزنتان نقل می‌کند که "پاپ" مسیحیان و بابا ریشه مشترک دارند [پرویز اذکایی / باباطاهرنامه ص127] در آثار پس از وی جملگی او را طاهر و باباطاهر خوانده‌اند از جمله نامه‌های عین القضات، راحه الصدور راوندی، کشف المحجوب و... پسوند عریان را به جهت لخت و عور بودن باباطاهر نسبت می‌دهند که به نظر نادرست می‌آید و بر اساس افسانه‌ها و داستان‌های بعد از باباطاهر عنوان شده است عده‌ای از نویسندگان متاخر بر پایه دوبیتی‌های افزوده‌ای که در بین اشعار باباطاهر یافت شده به اشتباه پدر او را پور فریدون دانسته‌اند یافته‌های دکتر پرویز ناتل خانلری و استاد سعید نفیسی که با بررسی آثاری چون فرهنگ جهانگیری، نظم گزیده ناظم تبریزی، آتشکده آذر بیگدلی، کتاب عبدالصمد ساروی، مرات الفصاحه شیخ مفید، پور فریدون را از کردهای شیراز دانسته‌اند که در قرن هفتم و هشتم می‌زیسته و دوبیتی‌هایی به گویش کردهای شیراز از او بر جای مانده است و نشان دادند ارتباطی بین او و باباطاهر وجود ندارد.

زمان باباطاهر

تاریخ تولد،زندگی و مرگ باباطاهر نیز در ابهام است و گمان‌ها و فرضیه‌های باباطاهر پژوهان بر اساس یک دوبیتی منسوب به بابا و داستان ملاقات او با طغرل است: من آن بحرم که در ظرف آمدستم / من آن نقطه که در حرف آمدستم / بهر الفی الف قدی برآید / الف قدم که در الف آمدستم

میرزا مهدی خان در روزنامه مجمع آسیایی بنگالی نظریه خیلی دقیق و بدیعی یکی از دوبیتی‌های مرموز بابا را به حساب ابجد حل و تاریخ تولدش را از آن استخراج می‌نماید [دکتر جواد مقصود / شرح احوال و آثار / ص20] بدین نتیجه رسیده که باباطاهر در 326 هجری قمری متولد شده است. این نظریه را رشید یاسمی چنین رد می‌کند که: این تحقیق بر یک تکلف و حساب تراشی است که ابداً با لطف طبع باباطاهر مناسبت ندارد و اگر این سال را بپذیریم (وفاتش هم که محققاً بعد از 447 است) عمرش از 122 سال تجاوز می‌کند و لازم می‌آید که هنگام عبور موکب طغرل سلجوقی از همدان در سنه 447 یک پیر 121 ساله در سر راه او ایستاده و با شاه سخن گفته باشد و این چندان باور کردنی نیست.

به دنبال آن یاسمی نیز دچار همین حساب تراشی شده و بر اساس عقیده زرتشیان که معتقدند هر هزار سال بزرگی ظهور می‌کند بابا را یکی از آن بزرگان می‌داند و می‌نویسد: سال هزار مسیحی با آغاز محرم 391 هجری قمری مصادف بوده است از این قرار تولد بابا در الف میلادی و در سال 390 یا 391 هجری واقع شده و از این تاریخ تا عبور طغرل از شهر همدان [بین 447 و 450] 55 یا 58 سال می‌شود استاد مجتبی مینوی با توجه به مشکوک بودن دوبیتی مذکور گفتار رشید یاسمی را رد می کند و در نهایت اذکایی آورده است: این دوبیتی آشکارا صبغه نقطوی دارد و احتمالاً از ساخته‌های نقطویان گریخته از ایران به دربار اکبر شاه تیموری هندی (963 و 1014ق) است؟ و باز می‌نویسد: یک چنین بر ساخته نقطویانه در بعض مجموعه‌های متاخر دوبیتی‌های منسوب به باباطاهر بدو انتماء یافته است و پس از تحقیق تاریخ ولادت باباطاهر را حدود سال 360 ه.ق/ 349 ه.ش/ 970 م/ تاریخ وفات او را حدود 450 ه.ق/ 1058م/436 ه.ش (حدود 88 ساله) سالروزش را در دین روز، 24 آبان ماه، 14 نوامبر مسیحی آورده است [پرویز اذکایی / ماتیکان عین القضات / ص 293] پیش از این برخی مانند دکتر خانلری و یاسمی بر این باور بودند که اولین بار در راحه الصدور راوندی از باباطاهر نام برده شده و بر این اساس در چگونگی زندگی ایشان تحقیق می‌شد اما با انتشار آثاری چون نامه‌های عین القضات، کشف المحجوب این باور باطل شد در راحه الصدور آمده است: شنیدم که چون سلطان طغرل بگ به همدان آمد، از اولیا سه پیر یودند باباطاهر، باباجعفر و شیخ حمشاد.

کوهکی است بر در همدان آن را خضر خوانند بر آنجا ایستاده بودند نظر سلطان بر ایشان آمد کوکبه لشکر بداشت و پیاده شد و با وزیر ابونصرالکندی پیش ایشان آمد و دست‌هاشان ببوسید باباطاهر پاره‌ای شیفته گونه بودی او را گفت ای ترک با خلق خدا چه خواهی کرد؟ سلطان گفت آنچ تو فرمایی بابا گفت آن کن که خدا می‌فرماید: ان الله یامر بالعدل و الاحسان سلطان بگریست و گفت چنین کنم  بابا دستش بستد و گفت از من پذیرفتی؟ سلطان گفت آری بابا سرابریقی شکسته که سال ها از آن وضو کرده بود در انگشت داشت بیرون کرد و در انگشت سلطان کرد و گفت: مملکت عالم چنین در دست تو کردم بر عدل باش سلطان پیوسته آن در میان تعویذ‌ها داشتی و چون مصافی پیش آمدی، آن در انگشت کردی اعتقاد پاک و صفای عقیدت او چنین بود و در دین محمدی صلعم، از او دیندارتر و بیدارتر نبود بارها این داستان را خوانده بودم اما باورش سخت بود چرا که تاریخ خلاف این را می گفت و طغرل هرگز با عطوفت و مهر و عدالت به مردم ننگریست و دیگر اینکه راوندی تاریخ شاهان را نوشته نه تاریخ باباطاهر و مردمان را و اینکه چرا بابا در مقام طغرل شعری نگفته در حالی که در دیدار با شاه خوشین شعرها سروده و با توجه به اینکه باباطاهر از بزرگان یارسان است و این جریان در طول تاریخ بارها به صورت جنبش‌های اجتماعی در مقابل حاکمان قرار گرفته نه در کنار حکومتگران و وضو و نماز در عبادت ایشان مرسوم نیست و جملگی با زبان خود با خدا سخن می گفتند تا اینکه اخیرا متن سخنرانی دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن به دستم رسید که از منظری دیگر بدین موضوع پرداخته است. او معتقد است "رنگ ماجرا حالت افسانه گونه دارد و می‌خواهد قدرت طغرل را توجیه کند اینان (ترکان غزنوی و سلجوقی) پس از آنکه با زور و قدرت حکومت را در دست گرفتند لازم بود که نوعی توجیه معنوی هم بشوند که اینها لیاقت دارند و "فره ایزدی" که ایرانیان از پیش از اسلام اعتقاد داشتند، کسی باید داشته باشد تا شایسته حکومت در کشور شود" و اشاره می‌کند که در مورد محمود غزنوی، بیهقی شرح می‌دهد که چطور شد او این لیاقت حکومت بر ایران را پیدا کرد و باز می‌گوید "در هر عبارتی که در مورد باباطاهر آورده، ناظر به این منظور است. برای اینکه به مردم بگوید طغرل سلجوقی کمربسته صوفیان، قلندران و کسانی که مورد اعتقاد شما هستند، بوده است و راوندی چنین کاری را کرده است و این حلقه ابریق نشان فره ایزدی است که به طغرل داده شده است".

به نکته مهمتری که دکتر ندوشن اشاره می‌کند این است که بنا به روایت ها "طغرل در سال 424 باباطاهر را دیده است و بعضی‌ها [هم] استناد کرده‌اند که اگر در سال 424 بابا را دیده، پس در آن موقع باباطاهر زنده و 30 یا 40 ساله بوده پس تاریخ تولد او می‌تواند اوایل 400 بوده باشد در حالی که طغرل در سال 429 بر خراسان دست یافت و در سال 424 آنطور نبوده که شاه و فرمانروایی بزرگ و شناخته شده باشد هنوز غزنویان بر ایران حکومت داشته‌اند به طوری که در 430 هنوز مسعود بر جای خودش بود و دو سال بعد سلجوقیان یر کشور مسلط شدند و می‌بینیم که تفاوت 424 با 430 زیاد است و این تاریخ‌ها با هم تطابق ندارند و با هم نمی‌خوانند و این خود گواهی است بر اینکه جنبه داستانی داشته نکته دیگری که راوندی می‌گوید این است که وزیر طغرل "ابونصر کندری" همراه او بوده که باباطاهر را می‌بیند در حالی که ابونصر کندری از سال 448 به بعد وزارت طغرل را به عهده داشته است و این تفاوت تاریخ‌ها ما را مشکوک میی‌کند که این داستان تا چه حد می‌تواند اعتبار داشته باشد."

کدام شعرها از باباطاهر است؟

اصالت  اشعار هنوز کاملاً روشن نیست که کدام از باباطاهر است و کدام نیست. اگرچه پس از شناسایی پور فریدون و پالایش اشعارش از دیوان باباطاهر تکلیف برخی از دوبیتی‌ها مشخص گردید اما به جز 25 بیتی که زنده‌یاد مینوی از کتابخانه موزه قونیه در ترکیه استخراج کرد و به نظر می‌رسد قدیمیترین نسخه‌ای است که تا کنون به دست آمده (به تاریخ 848 هجری) و آن را هم دکتر مهرداد بهار آوانویسی و ترجمه کرده (باز هم) منسوب به باباطاهر می‌داند و می‌نویسد "اختلاف آنها از زمین تا آسمان است هر چند حتی بدون دسترسی به این نمونه‌های اصیل تنها با اطلاع متوسطی از زبانشناسی ایرانی می‌شد دریافت که سرتاسر دیوان منسوب به باباطاهر مخدوش است. در دست بودن این نمونه‌های اصیل به ما یاری و اجازه می‌دهد که دیوان باباطاهر همدانی را بر اساس آگاهی به زبان‌های ایرانی میانه غربی و به خصوص زبان پهلوانی و قوانین تحول آن و با توجه به گویش‌های مکتوب یا موجود دوره اسلامی، غرب و شمال غرب ایران بازسازی کنیم و آن را از دخالت‌های آشکاری که با هدف فارسی کردن این اشعار گویشی انجام یافته است، رها سازیم باشد که مرد میدانی گام پیش نهد". پس باید توجه داشت در زمان زیست باباطاهر، همدان یکی از مراکز دانشی ایران بوده پس بدون آگاهی از زبان مردم همدان در زمان باباطاهر و قواعد شعری مورد استفاده وی و تفکیک نسخه‌های بدل از نسخ مبنا و شناختن مشرب فکری و عرفانی باباطاهر سره از ناسره نمی‌تواند جدا شود و به بیت‌های اصلی باباطاهر نیز نمی‌توان دست یافت.

زبان و لهجه اشعار چیست و چه ارتباطی با اشعار پهلوی دارد؟

مینوی در مقاله‌ای با عنوان "باباطاهر لُر" در تغییر زبان دوبیتی‌های بابا می‌نویسد "امر دیگری که موجب مزید اشکال در تعیین گوینده این دوبیتی‌ها شده است اینکه اغلب نویسندگان نسخ به اقتضای ذوق عامیانه خود و به علت بی‌اعتنایی به حفظ کردن بی‌تبدیل و تغییر آثار خامه قدما، نتایج افکار نویسندگان را به زبان عصر خود درآورده‌اند و هر لفظ مشکلی را تغییر داده‌اند و در مورد فهلویات آنها را به زبان ادبی نزدیکتر ساخته‌اند چنانکه نمی‌توان دانست اصل آنها به لهجه کدام ولایت بوده و نمی‌توان از روی اینها خصوصیات لهجه آن ولایت را تدوین کرد". اینکه اشعار به علت بی توجهی و بی‌سوادی کاتب‌ها تغییر لهجه یافته‌اند کاملاً درست است اما اینکه استاد مینوی نیز مانند دوستانش باباطاهر را لُر دانسته جای پرسش است ابیاتی که پیشتر اشاره شد، زنده یاد مینوی از کتابخانه قونیه استخراج کرده به زبان پهلوی است و امروز نزدیکترین زبان به زبان پهلوی زبان "هورامی" یا "اورامی" است و ابیاتی که در دیوان شاه خوشین آمده و بدان خواهم پرداخت به گویش کردی گورانی است که از زبان هورامی منشعب شده و با هم ریشه مشترک دارند و این دو نسخه قدیمی که از دیگر نسخ اصیلترند هیچ یک به گویش لری نیستند البته این گونه می‌توان گفت زبان باباطاهر لری است اما از آنجا که زبان دینی مردم یارسان (اهل حق) اورامی و گورانی است باباطاهر اشعار آیینی خود را به این زبان‌ها می‌سروده است.

مینورسکی بدین باور است که "گویش باباطاهر به هیچ گویشی مرتبط نیست بل به نظر می‌آید که از همه آنها وام گرفته باشد". استاد پرویز اذکایی که خود در کتاب ارزشمند باباطاهرنامه رساله مفصلی با عنوان "تاریخچه فهلوی" نگاشته است در کتاب فرهنگ مردم همدان آورده است "ابوالمجد محمدابن مسعود تبریزی - مولف به سال 721 ه.ق - گوید که جمیع بلاد عراق عجم را "فهلوه" می‌گویند و سخنان ایشان را فهلوی و قبیله‌ای بودند در همدان، که ایشان را اورامنان گفتندی (گویند اورامنان قبیله‌ای بودند در همدان که زن و مردانشان همه عاشق بوده‌اند و در عشق مرد ... "اورام" محبوب ایشان بود که ایشان منسوبند بدان) همه دوبیتی گفتندی؛ دو بیت فهلوی را بر حسب آن "اورمنان" می‌گویند و او سه بیت تا شش بیت "شروینان" می‌گویند هم منسوب به قومی که ایشان این نمط گفته اند و از همدان بوده و هرچه بالای شش بیت است آن را شبستان گویند، جهت آنکه در شب آن را خواندندی ....".

در زبانشناسی به زبان پهلوی زبان فارسی میانه می گویند که پس از فارسی باستان یا کهن در غرب ایران رواج داشته و همه گیر بوده است و زبان هورامی امروز از یادگارهای آن است اگرچه با گسترش زبان سورانی و تعیین آن به عنوان زبان رسمی و حکومتی در کردستان دیگر زبان‌های کردی به حاشیه رانده شده و زبان اورامی نیز دچار این ظلم شده است تا جایی که بررسی‌های زبان شناسی و مردم شناسی منطقه با معیارهای سیاسی سنجیده می‌شود دوبیتی‌های فهلوی باباطاهر و برخی متون دینی یارسان از نمونه‌های بر جا مانده از زبان هورامی‌اند و این نشان می‌دهد تا قرن ششم که عربی و سپس فارسی دری زبان فراگیر شود درنیمه غربی ایران زمین پهلوی "مادی میانه" زبان مردم بوده و به گفته دکتر ندوشن باباطاهر "شاعر مردم ایران" و نه حکومت بوده است دانشمند بزرگ ایرانی حمزه اصفهانی (م-ح360 ق) گفته است که سخن ایرانیان باستان بر پنج زبان روان می گردیده که به ترتیب عبارتند از: پهلوی، دری، پارسی، خوزی و سریانی اما پهلوی سخن پادشاهان در نشست‌هایشان بدان روان می‌گردیده و آن زبانی است منسوب به "پهله" و این نامی است که بر پنج شهر گذارده می‌شود: اصفهان، ری، همدان، مادنهاوند و آذربایجان لیکن شیرویه بن شهردار همدانی (509 ق م) شهرهای پهلویان را هفت شهر: همدان، ماه سبدان، قم، مادبصره، صیمره، مادکوفه و کرماشان دانسته است.

باباطاهر و یارسان

مهمترین نکته‌ای که عمداً یا سهواً از نظر پژوهشگران به دور مانده، مورد غفلت واقع شده و یا کمتر بدان پرداخته‌اند جایگاه باباطاهر در بین مردم یارسان است. یارسان که بدان "آیین یاری" نیز گفته می‌شود آیینی است بازمانده از ادیان کهن ایرانی که برخی آن را برگرفته از "زروانیسم" و برخی دیگر از "گنوسیسم" می‌دانند؛ زروان بیانی زروان بیانی / نه دوره ورین زروان بیانی / اهری و اورمز یاران دیانی / کالای خاس یار او دم شیانی.

اما آنچه از مناسک این آیین بر می‌آید بیشتر به آیین مهر شباهت دارد؛ پیروان آیین یاری را در عراق و اقلیم کردستان "کاکه‌ای" در ایران "اهل حق" در سوریه "نصیری" و در ترکیه "بکتاشی" می‌گویند وحدت وجود "خاص" و انسان خدایی "تجلی مظهر خداوندی در قالب انسان" از اصل باورهای این آیین است. یارسان معتقدند شاه خوشین سومین مظهر خداوند "خاوندگار" است و باباطاهر یکی از هفت تن (هفت فرشته مقرب) است و برخی او را یکی از چهار ملک "فرشته" همراه او دانسته‌اند که مظهر نصیر و عزراییل نیز هست و او نیز در بابا یادگار تجلی می‌کند از بزرگان یارسان از قرن سوم به بعد اشعاری به زبان‌های اورامی، گورانی و کلهری بر جا مانده است که "کلام" گفته می‌شود این کلام‌های مقدس در جم خانه‌ها خوانده می‌شود یکی از گویندگان این کلام‌ها باباطاهر است و تا امروز از این ابیات کمتر استفاده شده است از جمله اشعاری است که در دیدار با شاه خوشین و برای شاه خوشین سروده شده از آنجا که باباطاهر و شاه خوشین "مبارک شاه مسعود کردی" از یک جهان‌بینی و یک آبشخور فکری مشترک برخوردار بودند دیدارشان بسیار مهمتر از داستان دیدار باباطاهر و طغرل است  بررسی این ارتباطات به شناخت هر چه بیشتر وی کمک خواهد کرد.

اشعاری که در پی می آید از دیوان شاه خوشین است که کلام دوره شاه خوشین معروف است و منسوب است به باباطاهر:

هر که شاهش تویی بویش خوش ایو                                       یه هر مجلس نشینه خندش ایو
هر که تو را گویه با دل و با جان                                          همیشه کابینش هر دو شش ایو
یا شاه هر کس که شاهش تویی حالش همینه                          سرینش خشت و بالینش زمینه
جرمم این است که تو را دوست دارم                                   هر آن یارش تویی حالش چنینه
***
یا شاه تیری زدی بر جان و جگرم                                        من از زخم تیر تو جان در نبرم
تو شادمان بر من تیر زده ای                                              من شادمانم که زخم تیر تو خورم
چه واچم هر چه واچم واته شان بی                               سخن از بیش و از کم واته شان بی
به دریا می شدم گوهر برآرم                                            هر آن گوهر که دیدم واته شان بی
***
همایونم سر کوهم وطن بی                                              سیر عالم کردم هر جا چمن بی
نه خون دیرم نه مون دیرم نه سامون                                    دم مردن پر و بالم کفن بی


گویندگان هم دوره و بعد از باباطاهر در کلام های خود به جایگاه بابا در بین یارسان گواهی داده‌اند؛
شاه خوشین:

 

طاهر شب سارانه که ردم میل و وامیل                 طلب کسی که رد سوختش به یوریل
اگر رنگ رزان عالم حالم بدانند                        جمله رنگ رزان از من برند نیل


 شاه ابراهیم در دوره زلال زلال چنین گواهی می‌دهد:


زلال همدان زلال همدان                  یادگار من زلال همدان
چا گاه صف بستن، نهصده میردان                  شام خوشین بیاو طاهر مهمان


و یا عالی قلندر یکی از تجلیات بابایادگار چنین گواهی می‌دهد:


شام بی و مهمان                       عالینیان عالی ، شام بی و مهمان
چه نی نهصده باش قلندران                    باباطاهر بیم ، میر و همدان


اشعاری که در متون مقدس یاری آمده از لحاظ مفاهیم و ساختار شعری با دیگر اشعاری که در دیوان باباطاهر آمده متفاوت است و نیاز به بررسی اهل فن دارد. از آنجا که پژوهش همه جانبه علمی (زبانشناسی، مردم شناسی و بررسی باورهای دینی نیمه غربی ایران) و در مورد مردم یارسان صورت نگرفته با دعوت اهل تحقیق به این امر در آینده می‌توان برای رسیدن به پاسخ سوالات طرح شده و دیگر پرسش‌ها امیدوار بود؛ پرسش‌هایی چون : بقعه باباطاهر در خرم آباد از آن کیست؟ و چرا به این نام مشهور است؟ قبری که در چهار کیلومتری جنوب شرقی آرامگاه باباطاهر به نام امامزاده باباطاهر چه ارتباطی با باباطاهر دارد؟ کتاب کلمات قصار باباطاهر چگونه پدید آمده؟ و تناقض‌های این اثر چگونه برطرف خواهد شد؟ در پایان به قول زنده یاد رشید یاسمی "اگر از زندگانی وی چیزی دانسته نیست یا مسیر حالات او را نمی‌دانیم، باکی نباشد که همین یک بیت از او "مرا کیفیت چشم تو کافی است / قناعتگر به بادامی بساجه"

 

بهتر از هزاران شرح گویای حال است که ما هم بدان قناعت می‌کنیم.

 

....................................................................................


منابع:


1- شرح احوال و آثار باباطاهر عریان به انضمام شرح و ترجمه کلمات قصار وی منسوب به عین القضات همدانی؟ و الفتوحات الربانیه خطیب وزیری به کوشش جواد مقصود / چاپ انجمن آثار ملی / چاپ سوم 1376
2-سروده‌های باباطاهر همدانی / پیراسته مراد اورنگ / 1350
3-باباطاهرنامه / تدوین پرویز اذکایی / توس / اول 1375
4-حق الحقایق / حاج نعمت الله جیحون آبادی با مقدمه دکتر محمد مکری / کتابخانه طهوری / دوم 1361 
5-جستاری چند در فرهنگ ایران / مهرداد بهار / فکر روز / اول 1373
6-فرهنگ معین / امیرکبیر هشتم 1371
7-تاریخ ادبیات ایران / ذبیح الله صفا / فردوس / شانزدهم 1380
8-بزرگان یارسان / صدیق صفی‌زاده /عطایی / اول1361
9-سرانجام / مجموعه کلام اهل حق
10-دیوان شاه خوشین
11-ماتیکان عین‌القضات همدانی / تدوین پرویز اذکایی / مادستان / اول 1381
12-نامه‌های عین القضات همدانی / علینقی منزوی و عفیف عسیران /منوچهری / دوم 1362
13-دیوان گوره / سید محمد حسینی / کرمانشاه / باغ نی / اول 1380
14-همدان نامه / پرویز اذکایی / مادستان / اول 1380
15-فرهنگ مردم همدان / پرویز اذکایی / دانشگاه بوعلی / اول 1385
16-قلندریه / دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی / سخن اول
17-دایره المعارف تشیع / جلد سه / دکتر پرویز ورجاوند / تهران / 1375
18-متن سخنرانی دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن / کنگره باباطاهر / همدان / 16 و 17/5/1379
19-برتری زبان پارسی / ترجمه پرویز اذکایی / انتشارات وحید / 1348
20-منبع شناسی یارسان / مقدمه /حسین زندی

 

 

http://www.centerlur.com/ku/index.php?option=com_content&view=article&id=54:2011-07-13-21-50-48&catid=9:babat-farsi


برچسب ها: عرفان ، باباطاهر ، ادبیات ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات